در دو دهه گذشته، چین از یک قدرت اقتصادی نوظهور به یکی از تأثیرگذارترین بازیگران اقتصاد جهانی تبدیل شده است. رشد سریع اقتصادی، توسعه گسترده صنعتی و افزایش نفوذ تجاری این کشور، به پکن امکان داده است تا نقشی فزاینده نه تنها در پویاییهای اقتصادی، بلکه به تدریج در امور امنیتی و راهبردی جهان ایفا کند. پرسش کلیدی این است که چگونه چین میتواند همزمان هم نظم اقتصادی جدیدی را شکل دهد و هم بر پویاییهای امنیت بینالمللی تأثیر بگذارد.
نخستین و مهمترین ابزار نفوذ جهانی چین، قدرت اقتصادی و ظرفیت عظیم تولیدی آن است. در چهار دهه گذشته، چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده و سهم قابل توجهی از تجارت جهانی را در اختیار دارد. بر اساس آمارهای بینالمللی، تولید ناخالص داخلی چین از ۱۸ تریلیون دلار فراتر رفته و این کشور بزرگترین صادرکننده کالا در جهان است. این جایگاه به پکن اجازه میدهد تا از طریق تجارت، سرمایهگذاری و فناوری، نقش فعالتری در تعیین قواعد اقتصاد جهانی ایفا کند.
یکی از مهمترین طرحهای چین در این زمینه، ابتکار «کمربند و جاده» است – پروژهای عظیم با هدف توسعه زیرساختهای حملونقل، انرژی و ارتباطات در سراسر آسیا، اروپا و آفریقا. این ابتکار که شامل پروژههایی در بیش از ۱۴۰ کشور است، نشاندهنده تلاش چین برای ایجاد شبکه جدیدی از مسیرهای اقتصادی و تجاری میباشد. چنین شبکهای میتواند وابستگی متقابل اقتصادی میان کشورها را افزایش داده و همزمان نقش چین را در اقتصاد جهانی تقویت کند.
با این حال، نفوذ چین محدود به حوزه اقتصاد نیست. پیوند میان قدرت اقتصادی و نفوذ راهبردی در سالهای اخیر به ویژگی بارز سیاست خارجی پکن تبدیل شده است. سرمایهگذاری در بنادر، راهآهن، زیرساختهای دیجیتال و پروژههای انرژی در مناطق مختلف، نه تنها منافع اقتصادی، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکی بالقوهای را نیز به همراه دارد. برای مثال، مشارکت چین در توسعه بنادر راهبردی در نقاط مختلف جهان میتواند نقش این کشور را در امنیت دریایی و پویایی تجارت جهانی تقویت کند.
همزمان، چین در پی گسترش حضور خود در نهادهای بینالمللی و مکانیسمهای چندجانبه بوده است. تأسیس نهادهایی مانند بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا و مشارکت فعال در سازمانهایی همچون سازمان همکاری شانگهای، منعکسکننده تلاش پکن برای شکلدهی به چارچوبهای جدید همکاری اقتصادی و امنیتی است. به مرور زمان، این نهادها میتوانند مکمل – یا حتی رقیب – برخی ساختارهای سنتی نظام اقتصادی جهانی شوند.
عامل مهم دیگر، توانایی رو به رشد فناورانه و نظامی چین است. سرمایهگذاریهای عظیم در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، فناوریهای فضایی، شبکههای ارتباطی نسل جدید و صنایع پیشرفته، نه تنها از رشد اقتصادی این کشور حمایت کرده، بلکه ظرفیت راهبردی آن را نیز تقویت نموده است. همگام با این تحولات، گسترش تواناییهای دریایی چین و نوسازی نیروهای مسلح آن نشان میدهد که پکن به دنبال نقش فعالتری در حفظ منافع خود در محیط امنیت بینالمللی است.
با این وجود، نفوذ چین بر نظم جهانی تنها به قدرت سخت متکی نیست. دیپلماسی اقتصادی، همکاری منطقهای و مشارکت در حل چالشهای جهانی نیز بخش مهمی از استراتژی آن را تشکیل میدهد. مسائلی مانند امنیت انرژی، تغییرات اقلیمی و ثبات زنجیرههای تأمین جهانی از حوزههایی هستند که چین در آنها تلاش کرده است نقشی سازندهتر ایفا کند.
به طور خلاصه، تلفیق قدرت اقتصادی، ابتکارات زیرساختی فرامرزی، پیشرفت فناورانه و مشارکت فعال در چارچوبهای چندجانبه، چین را به عنوان بازیگری کلیدی در شکلدهی به نظم نوین جهانی جای داده است. اگر این مسیر ادامه یابد، چین نه تنها نقشی مهم در تعیین پویاییهای اقتصادی جهان آینده ایفا خواهد کرد، بلکه ممکن است برخی از معادلات عمده امنیتی و راهبردی نظام بینالملل را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
مهدی صفری؛ دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی